امان از دنیا

خرید بک لینک
اینکه چه لخظاتی رو گذروندم تا روز دادگاه و جا انداختن بینی شکسته بماند...اینم بماند که از طرف مادرم تخت فشارهمیشگی بودم...اینم روش که به هر جون کندنی میخاستم روپای خودم باشم...راستش دیگه برام عادت شده بود که هرروز زیر نگاههای سنگین برم سر کار.شب خسته بیام خونه و رفتارهای سرد مادرموتحمل کنم...بازم شکر میکردم که هستم وتلاش میکنم. قضیه دادگاه من وعلی اینجوری سپری شد که روز دادگاه یه دادخواست تو دایره حقوقی داد که من در تاریخ فلان طبق این پرینت مبلغی رو امانت از ایشون گرفتم ودر روز حاددثه که باید پول برمیگردوندم با شراکت برادر زاده م طبق دسیسه ای لز برادر زا امان از دنیا...

ما را در سایت امان از دنیا دنبال می‌کنید

برچسب: روزهای تکراری من, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:36

صفحه بندی